سید محمد حسینی در گفتگو با خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ گفت: رشد سینمای بدنه هم در ایران دنبال بهانه ای می گشت که فیلم هایی که به لحاظ تیپولوژی از جنس عشق های مثلثی و مربعی و کافه ای و بزن بزن وآرتیستی بودند، این بهانه را برای رشد سینمای به اصطلاح بدنه که شهید آوینی از عنوان «سینمای آبگوشتی» برای آن استفاده می کرد، مهیا کرد.
وی در مورد سینمای جشنواره ای هم گفت: سینمای جشنواره ای گرایش اصلی جریان مدیریتی سینما قبل از انقلاب بود. بنیاد فرح مشخصا مدیریت این جریان را عهده دار بود و این گرایش جریان پیرو تارکوفسکی را برای شئون سینما معرفی می کرد.
این کارشناس و منتقد سینما افزود: سینمای جشنواره ای که قبل از انقلاب از طرف بنیاد فرح حمایت می شد، بعد از انقلاب از طریق جشنواره های سینمای جوان ادامه پیدا کرد و محتوای نئورالیزم ایتالیایی، نهیلیسم، ابزوردیسم محض و طنز تلخ بود.
حسینی ادامه داد: در فیلمهای جشنواره ای جنبه اروتیک فیلمفارسی وجود نداشت و باعث شد، این جریان سینمایی رشد کند.
وی در دسته بندی نسل های فیلم های جشنواری معتقد است؛ عباس کیارستمی نسل اول این سینما، اصغر فرهادی و جعفر پناهی نسل دوم این سینما و افرادی مثل کاهانی، مانی حقیقی، سامان سالور و امیرحسین ثقفی از نسل سوم سینمای جشنواره ای هستند.
سردبیر ماهنامه سینما رسانه بابیان این موضوع که برای دریافت کنه ماجرای سینمای جشنواره ای باید به جشنواره امید و سینمای جوان پرداخت، گفت: در این سینما چه چیزهایی به کارگردانان جوان آموزش داد. جشنواره امید که برای سینمای جوان کشور آموزش دادند، 80 درصد فیلمهایش در مورد خودکشی و مرگ بود.درمواجهه با جریان فیلمفارسی سینمای مسئله محور و انگیزشی انقلاب در سالهای دهه 60، مقدمات فعالیتش فراهم شد.
حسینی در رابطه با تفاوت سینمای اجتماعی از سینمای سیاه نما نیز گفت: امام در منشور هنرمندان می گویند: هنر در ذات خودش نشان دهنده نقاط کور معادلات اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و نظام فرهنگی است. نکته ای که وجود دارد در منشور هنرمندان ایتن است که علاوه بر روایت اجتماعی موضوع کشف هم وجود دارد. برخی سینمای اجتماعی را درست نفهمیدند.
وی افزود:اینکه یکی بیاید و بگوید در جامعه انسانی دروغ وجود دارد، خیانت وجود دارد، این گره کورش کجا بود؟ کشفش کجا بود؟ طبیعی است که در یک جامعه اینها وجود داشته باشد.
سردبیر ماهنامه سینمارسانه، «بدوک» مجید مجیدی را نمونه موفق فیلم اجتماعی عنوان کرد و گفت: مجیدی یک نقطه کور را درسیستان و بلوچستان پیدا کرد و آن را خوب نشان داد؛ که قاچاقچی ها از بچه ها برای قاچاق استفاده ابزاری می کردند. به این میگویند کشف و پیدا کردن نقطه مبهم. تکراری هم نبود.



